اینجا مکزیک نیست
که مردی تنها - تبعید شده از ترکیه ـ
تاریخ ملت اش را بنویسد
اینجا مکزیک نیست
که مردی تنها ـ سایه ی ترس اروپا ـ
به انقلاب مداوم بیندیشد
اینجا چتر گناه است
ـ نکند کسی دیگری را به زیر آن دعوت کند ـ
اینجا برای تبعید بهانه لازم نیست
هنوز نمی دانم آنکس که سرمایه را ترساند
به دست یک کارگر بمیرد !
همیشه تاریخ اشتباه می کند
مردی که در مکزیک یک مرد بزرگ بود یا آنکه برلین را فتح کرد ؟!
-دیالکتیکم جواب نمی دهد -
سرمایه به چه درد می خورد
هنوز برای ما نانی برای خوردن مانده است
و تاریخی برای خواندن
نوشته شده به دست چند بورژوا رشید الدین فضل ا...
عطا ملک جوینی
اسکندر بیگ روملو
اعتماد السلطنه
اینجا مکزیک نیست
و من او نیستم که به ضربه ای کشته شوم
پیش از انکه تاریخ انقلابم را نوشته باشم
من خواهم مرد
بی انکه بدانم دیالکتیک ماده در بستر زمان خواهد ماند
یا خواهد مرد
اینجا مکزیک نیست
اينجا همه چیز بوی گناه می دهد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 10:14  توسط وحید علیرضایی
|
می توان از سر تا پله های شعر رفت ٬
تا سخن به واژه های رسیدن بسته شود٬
سر به سر تنها ماند و بی فریاد ٬ سخن ماند !
نادرست شدن ٬ در بستر سلاخی بخش به بخش می شود و در نهایت به روشنی می رسد ، همچون برخورد صاعقه با گلدان های ردیف شده در کنار پنجره های بسته !
من برای پنجره های بسته هم نیاز دارم تا بروم برای رسیدن به قطعه قطعه شدن های ساطور ...
باید قصه از جایی شروع شود تا گلهای چیده از گلدان برویند
و باران بلغزد بر سر اسلحه های نشانه گرفته شده به قصابان بی ساطور در قصه .
صدها توجیه برای شروع قصه داریم که سیب ها برسند به سر وقت گل و باران !
من نه شاعر٬ نه سیب و نه پنجره های بسته ام !
من قصه ام برای ماندن و فریاد
نه واژه ٬ که پله های سراسری قسمت شود در تالار های خیس یک باور سیب
به رنگ قلب های دلهره از خون جاری بر گلوی افراشته از دار ...
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 12:52  توسط وحید علیرضایی
|