تبليغاتX
یک شب آنهم اتفاقی
جدال را زمانی باید گزید که هیچ افساری دیگر در دست نباشد ...

 

 

از شانس ادبیات ایران بود یا بدشانسی ادبیات مدرن ایران که تاریخ ادبیات داستانی جدید ما در همان ابتدای کار با یک جهش اساسی مواجه شد و از سیدمحمد جمالزاده روایت گر کلاسیک به صادق هدایت داستان نویس مدرن پرتاب شد. جمالزاده در ادبیات داستانی ما حکم نیما در شعر را دارد و افق های جدید در روایت گویی مدرن گشود ولی پیروان او در حقیقت ادامه منطقی او نبودند بلکه ادامه ای هیجان انگیز از مدرنیتی بود که ریشه در داستان های باسابقه چهارصد ساله اروپا داشت به همین جهت بود که مدرنیسم در داستان نویسی ایران بسیار زود آغاز شد و بالیده شد و میوه داد. میوه های خوش آب و رنگ و طعمی چون هوشنگ گلشیری، صادق چوبک و غلامحسین ساعدی. صحبت از غلامحسین ساعدی شاید به راحتی دو فرد دیگر نباشد چون گلشیری در تلاش برای پرورش شاگردانی با استعداد عمری گذاشت و نام و خاطره او همراه شاگردانش ماند. صادق چوبک هم به جهت سبک عریان نوشتاری خود که نوعی ناتورالیسم بومی را تبلیغ می کرد در زمان خود به بحث گذاشته شد و بعد از انقلاب هم سکوت اختیار کرد تا در غربت جان داد ولی ساعدی متأسفانه در زمان حیات خود آنچنان که شایسته اش بود شناخته نشد توجه کنیم که ما داریم در مورد ساعدی داستان نویس صحبت می کنیم و نه نمایشنامه نویس که گوهر مراد می خوانندش چه پیش از دگرگونی های فرهنگی پیش از انقلاب 57 و چه پس از آن هر چند نخبگان همواره ساعدی را یکی از بزرگ ترین داستان نویسان تکنیکال می دانستند و یکی از پراقبال ترین نویسندگان در سینمای ایران بود. حداقل سه فیلم براساس داستان های او ساخته شد که فیلم «گاو» نه تنها یکی از بهترین فیلم های سینمای ایران شد به زعم منتقدان که مقبولیت سیاسی هم یافت و رهبر فقید ایران در تنها فیلمی که به عنوان نمونه اعلام کرد گاو را فیلمی عمیقا فلسفی نامید و دیگر «آرامش در حضور دیگران» و «دایره مینا» بود. می گویم حداقل سه فیلم چون ساعدی در نوشتن چند فیلمنامه هم همکاری داشت از جمله «اجاره نشین ها».

اما مشخصه بزرگ آثار ساعدی نه جذابیت تصویری یا نخبه پسند بودن و حتی نه سیاسی بودن آن بود. بلکه آنچه که آثار او را متمایز کرد و مقهور حکومت ها نگاه روان شناختی و فلسفی به مفهوم فقر فرهنگی و اقتصادی و به تبعیت از آن تحلیل ساخت اجتماعی جامعه بود موردی که به شناخت روانکاوانه انسان امروز جامعه ایران می انجامد که از زمان پهلوی دوم به سوی تمدن بزرگ می رفت! و وارد ساخت مدرنیته ساختگی متشکل از پیکان و ساختمان پلاسکو شده بود. فقری که ساعدی می گفت تحلیل وضعیت بود نه نمایش وضعیت و به همین جهت لایه به لایه روایت می شود که هر مفهومی لایه ای فلسفی دارد به عنوان مثال در داستان کوتاه «گدا» فقر در لایه های فلسفی و مفاهیم متافیزیکی و سنت های دینی که در روان شناختی اشخاص تأثیر دارد مستتر شده است و در «واگن سیاه» فرهنگ در همان بستر فقر به نقد مناسبات فرهنگی مانعی بزرگ برای قدرشناسی از غلامحسین ساعدی بود. حداقل دو اثر مهم او یعنی «واهمه ای بی نام و نشان» و

 «گور و گهواره» بدون تردید از بهترین آثار روان شناختی در ادبیات معاصر ایران است که واقعاً به آنچه که لایق بود دست نیافته است و در مقابل ما در داستان های «ترس و لرز» و «عزاداران بیل» با آثاری مواجه می شویم که نه تنها در داستان نویسی ایران که در داستان نویسی جهان هم سابقه نداشته است. عزاداران بیل در سال 44 چاپ شد که می شود 1966 یعنی 5 سال قبل از چاپ کتاب «مارگریت و مرشد» بولگاکف که می گویند اولین اثر در ژانر رئالیسم جادویی جهان است و دو سال قبل از «صد سال تنهایی» مارکز و جالب این است که «عزاداران بیل» تمام المان های ژانر رئالیسم جادویی را در خود دارد و دریغا که جدا شدن حکومت و رسانه های ملی از روشنفکران مانع از آن می شود که با تبلیغ آن راه به جایی برسیم. به هر حال ساعدی با پشتوانه پزشکی خود برای اولین با وهم از فقر را در فضای غیررئال جامعوی در داستان های عزاداران بیل آورده است. بخصوص قصه گاو. وابستگی عجیب مرد به تنها گاو روستا یا داستان مو سرخه موجودی که همه چیز را می بلعد و می خورد و وهم و ترس عینی قحطی زدگان است. در «ترس و لرز» نیز ما در قصه ها به مفاهیمی چون «آل» یا توهمات ذهنی در داستان های او برمی خوریم که بدون تردیدی قدرت او در شناخت بسیار عمیق او از جامعه را نشان می دهد. جامعه ای که غرق در فساد و خرافات بود. تیزبینی او از مشاهدات خود در نمایشنامه های او نمود بیشتری داست که بررسی دقیق آن به عهده صاحب نظران می باشد ولی داستان های بلند او همچون «خنده تاتارها»، «توپ» و فیلمنامه «فصل گستاخی» نقد صریح اجتماعات غرق در سنت های ناصحیح دینی بود و او که با گرایشات عدالت طلبانه و مارکسیستی در جامعه پرفساد ایران می زیست در نهایت تحمل از کف داد و از ایران برید و در فرانسه ساکن شد و به مرگی خود خواسته از دنیا رفت بی آنکه کسی بداند او چه تأثیر ژرفی بر ادبیات مدرن ایران گزارد و چه طرحی نو در ساختار روان کاوی اجتماعی در رمان و داستان کوتاه درانداخت.

  


 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:56  توسط وحید علیرضایی  | 

 

اگر چه بسیار گفته می شود سینمای سام پکین پا سینمایی ضد زن است و خود شخصیتی زن ستیز بود ولی این حرف در تحلیل ساختاری سینمای او به شدت غیر منصفانه به می نماید . ساختن فیلم در ژانر های خشن مردانه همچون وسترن و جنگ احتمالا دلیل وجود این شائبه است که سینمای او ضد زن است.

زن در سینمای او همواره کامل و البته کامل کننده شخصیت مرد است . در سینمای او اگر زن  وجود دارد نگاه به او نیز نگاهی متعالی و انسانی است. حتی در مردانه ترین فیلم او " صلیب آهنی" یا "سرگرد دندی" ما با زن یا مادری مواجهیم که بر علیه خشونت حیوانی می ایستد. و زخم جنگ را زمینی می کند.

حداقل سه فیلم شاخص از سینمای سام پکین پا را می توانیم یاد کنیم که شان انسانی در وجود زن و مرد متجلی است. در "این فرار مرگبار(گریز) " تمام امید قهرمان در آن خلاصه می شود که همراه دوست دخترش از مرز بگذرد. دختری که تنها حامی و همراه او در دنیای خشن و مردانه دنیای اطراف اوست. زن در "گریز " مامن و پناهگاه آسودگی و آسایش مرد است. حتی در صحنه ای که وارد ماشین پرس زباله میشوند( نمادی از کثافت دنیای اطراف؟ )تنها همراه او که در آغوش او آرام میگیرد دختر قهرمان فیلم است.این همراهی زن و مرد را کمتر در سینمای جهان دیده ام. در "سر آلفردو گارسیا را برایم بیاورید" نیز تنها حامی مرد مزدور دختری است که جانش را در راه کمک به او از دست می دهد. آنهم در موقعیتی که همه به دنبال کشتن و رسیذن به پول هستندو او به عشق می اندیشد ( دیالوگ های دو نفره آنها پیش از رفتن به قبرستان را دوباره ببینید. ) در لین فیلم است که دختری را به جرم عاشق شدن و مادر شدن به بند کشیده اند و برای سر معشوقش جایزه تعیین می کنند. سام پکین پا در سینمای خود هر جا از دنیای مردانه خسته شده به زن پناه آورده است. همچون آغوش گرم مادر به عنوان نماد خانواده.

همچنانکه در "سگهای پوشالی " می بینیم وقتی که مرد در دفاع از حریم خانه تنها زن خود را حامی میبیند. زنی که هر چند تعریف مشخصی از وفا ندارد ولی تا پای جان به خانواده خود وفادار می ماند تا خانه را از هجوم مردان وحشی محفوظ بدارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:2  توسط وحید علیرضایی  |