۱- من سینمای تارانتینو را از سال ۱۹۹۴ یعنی زمانی که "پالپ فیکشن " رقیب" زیر درختان زیتون کیارستمی " در کن بود و نخل طلا را از دست کلینت ایستود ربود شناختم و البته ذهنیت بدی به فیلم داشتم چون عرق ملی ام آنرا پس میزد و دوست داشتم کیارستمی نخل طلا را ایران بیاورد و دیگر اینکه گدار در نامه ای به کن از اینکه فیلم تارانتینو را به کیارستمی ترجیح داده بودند گلایه کرده بود. و اگر قرار بر جو گیری ( به زعم سعید عقیقی ) بود باید از این سمت اتفاق می افتاد

۲- بنده عاشق سینمای خوب هستم با تفسیر خودم نه نظر دیگران و جو عمومی و " جکی براون" استاد را دوست ندارم چون حس مرا نینگیخت.
۳- شکست روایت و زمان که شاهکار نیست استفاده درست از آنها اعجاز می آفریند . و "بیل را بکش " از همان اعجاز هاست به شرطی که جو ( من مثل بقیه نیستم ) یقه سعید جان را نگیرد.
۴- "ضد مرگ " به زعم سعید عقیقی مهوع و وحشتناک بود ولی هنوز نمی دانم آیا ایشان اصلا فیلم را دیده اند یا نه اگر دیده اند دوست دارم به سکانس کرایه اتومبیل در اپیزود دوم و دیالوگ های آن را یکبار دیگر( در زمانیکه تکرار ورد "من مثل بقیه نیستم" را ترک کرده باشند) نگاه کنند و با موتیف " پا" در هم بیامیزند و یادشان باشد در آمریکا بر خلاف اروپا "پا " نماد جنسی زن است

۵- آقای عقیقی جو گرفتن دیده بودیم اما نه مثل شما. ممنون

