تبليغاتX
یک شب آنهم اتفاقی
چند سال پیش به صورت اتفاقی فیلمی از پدرو المادوار را تماشا کردم به نام " بازگشت" ُ ماجرای دختری جوان که اتفاقی مرتکب قتل می شود و همزمان درگیر یک ماجرای عجیب در مورد مادرش می شود . در این حین یک گروه فیلمسازی به محل رستوران و زندگی دختر ( با بازی خوب پنه لوپه کروز) می آیند و دختر که جسد را در یخچال همان رستوران پنهان کرده است به پذیرایی از اکیپ مشغول می شود . در انتها هم دختر جسد را همراه یخچال با کمک دوستش دفن می کندومادرش هم به خواسته اش می رسد...

   صحنه هایی از فیلم "بازگشت"

از فیلم خوشم نیامد. فیلم یک بی قیدی خاصی در منطق روایی - به زعم من - داشت. بی منطقی در روابط و کنش ها برایم معنا نداشت. ولی دو سه روز پیش فیلمی از آلماددوار دیدم که به صورت کاملا منطقی معنای جدیدی از سینمای المادورا به من داد . حالا دیگر این سینما برایم گنگ و بی منطق نیست. بی منطقی در روابط و کنش و واکنش ها به روابط و منطق المادواری تبدیل شده است. " مرا ببند. " که به نظر پیش از "بازگشت " ساخته شده استتعریف خوب از آغاز سینمایی است که مولف بتوان آنرا نامید. و با این مولفه ها " بازگشت " فیلم خوبی می شود. چون در منطق خود تعریف می شود.

" پوستر فیلم "مرا ببند"

پوستر فیلم "بازگشت"

شباهت های روایی دو فیلم و استفاده از مدیوم سینما و گروه فیلم سازی در هر دو فیلم به طرز جالبی نه به قهرمانان کمک می کند بلکه او را رچار مشکل می سازد ولی این مشکل تنها یک گره کوچک است که در زندگی المادواری حل می شود. مثل خود سینما که دو ساعت وقت تو را می گیرد. سینما رهابخش نیستو این نقش را در این سینما در " توالت " می بینیم. در هر دو فیلم ما مستقیما شاهد به دستشویی رفتن شخصیت های اصلی هستیم. چرایش در همان تعریف است. گناه یا خلاف عملا اهمیت ندارد. سکس نیز در سینمای المادوار زمانی متفاوت و انسانی است که عاشقانه باشد. برای همین عشق پیروز است و کارگردان شهوت ران " مرا ببند " از دختر زیبا سهمی ندارد عاقبت شهوت رانی مرد " بازگشت " مرگ است.

 در صحنه ای از " مرا ببند " وقتی مرد به حریم خصوصی دختر وارد شده ِ دختر میگوید اگر می خواهی با من بخوابی شروع کن ( دختر حدس می زند مرد برای تجاوز به خانه او وارد شده است ) ولی مرد جواب می دهدکه اینکار را زمانی خواهد کرد که روابطشان به عشق برسد. امری که اتفاق می افتد.

                          صحنه هایی از فیلم " مرا ببند"

 

دیگر از سینمای آلمادورا خوشم خواهد آمد البته اگر مولفه هایش حفظ شود.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 17:24 توسط وحید علیرضایی |

منهم گریه کردم

حتما یادتان است که زمانی ما ( یعنی هممون ) بچه بودیم و فکر میکردیم بزرگ شدیم و آرزوهای بزرگ می کردیم . آرزو عیب نیست و منهم فکر می کنم عیب نیست ولی یک چیزی هست که می دانم عیب است آنهم فکر اینکه خیلی می دانیم.

بله خیلی زشت است که آدم فکر کند خیلی می داند. من هم همین طور . من به تارانتینو علاقه دارم و نظر خودم را می نویسم با همان اندک دانسته ام ادعا که ندارم. در حوزه هم بودم و البته عنوان پایان نامه تحصیلی ام معتزله و شیعه است که با نمره ۵۰/۱۹ از دکتر " حسین مفتخری " و دکتر" علی اصغر مصدق " تصدیقش را گرفته ام ولی در سینما و داستان به همان اندک کشفیاتم بسنده می کنم و نظرم را مینویسم همچنان که ممکن است کسی به جای ونه گات از کریستین بوبن یا ر- اعتمادی خوشش بیاید و در وبلاگش بنویسد. گناه که نمی کنیم مطلب می نویسم . بسیار خوشحال می شوم که کسی قابل بداند خودش را که داشته هایش را در اختیار همه بگذارد. من که فقط همین اندازه می دانم.

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:36 توسط وحید علیرضایی |