(( صحنه ای از فیلم خیال بافان)) و پوستر این فیلم
این تقسیم بندی ممکن است در بعضی از فیلم ها در هم تنیده شود و شکلی متقارن از درونیات او دربیابد و بعضا صرف به یک علاقه او برگردد. برای مثال فیلم " آخرین امپراتور " که بر اساس زندگی فلاکت بار آخرین امپراتور چین ساخته شده است ذاتا فیلمی روانشناختی از روحیات و روابط صرفا انسانی یک انسان ناکام است ولی میل او به سیاست فیلم را به سمت سیاست و روانکاوی سیاسی یک امپراتور بی دست و پا و تابع امر بیگانگان مبدل کرده که میتواند توجیه گر انقلاب مائو هم باشد. مثلا وارد کردن یک بریتانیایی با بازی پیتر اتول در شهر ممنوعه. یا فیلم "خیال باف ها " که در مورد رفتارهای روانی دو فرانسوی عاشق سینما ست که با ورود یک امریکایی سمت و سویی دیگر می یابد و البته به خودی خود مایه هایی از یک فیلم سایکولوژیک هم دارد ُِرا با متصل کردن به جریانات جنبش دانشجویی مه ۱۹۶۸ به فیلمی سیاسی مبدل کرده است.
((آخرین تانگو در پاریس )) فیلمی صرفا روانکاوانه
((زیبایی ربوده شده))
در مقابل از برتولوچی فیلم "زیبایی ربوده شده " هم داریم که صرفا روانشناختی است یا "پیش از انقلاب" که فیلمی سیاسی است.
اما آنچه که سینمای خوب برتولوچی را در سطح سینمای امثال "رومن پولانسکی " و یا " فرانچسکو رزی " قرار نمی دهد معلق بودن اوست در بین علایق غیر همگون و بعضا متضاد . آنچنان که تیتر خوب هوشنگ گلمکانی بر فیلم " خیال بافان " او در ذهن من تداعی می شود . همان که عنوان این نوشته است. راستی نمی شود از سکس و عشق گفت و به سیاست نزدیک نشد یا بر عکس؟

"آسمان سر پناه " نمونه عالی همان معلق بودن این فیلمساز گران قدر است بین آن چیز ها که می خواهد . قصه سفر تنهای یک زن اروپایی به قلب صحرای افریقا و در گیر شدن او بین یک عشق ممنوع ِ یک عشق از بین رفته و یک خواهش جنسی منجر به تجاوز که چنان در تار و پود نگاه ایدئولوژی گم شده که مجال پردازش به این کشمکش روانکاوانه را نمی یابد و سوژه بکری از دست می رود. توصیه می کنم اگر به این گونه سینما علاقه دارید برتولوچی را ببینید ولی یادتان باشد او هم بعضی اوقات تکلیف خود و شخصیت هایش را با مه ۱۹۶۸ روشن نمی کند.