نقدی بر فیلم «سه زن» ساخته منیژه حکمت
(( این فیلم مورد علاقه من نیست ولی لازم دیدم هر از گاهی نقدی بر فیلم های روی پرده ایران هم در این جا بنویسم))
- وقتی جمشید آهنگرانی سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه را نصیب خود کرد و «خواهران غریب» با فروش عالی خود دیده شد نوید یک طراح صحنه خوب در سینمای ایران داده شد. یکی دو سال پس از آن هم وقتی پگاه آهنگرانی به عنوان یک نابازیگر نوجوان در «دختری با کفش های کتانی» بازی ایده آلی را نمایش داد و نوید یک ستاره نوظهور را داد می توانستیم ضلع سوم این مثلث را هم لابلای این استعدادها بگردیم: منیژه حکمت که پیشتر مدیر تولید و تهیه کننده اجرایی چند پروژه سینمایی تجاری بود و نامش چندان در تیتر اول سینمای ما نبود. «جوانمرد» به کارگردانی آهنگرانی هم فیلمی در مایه های جمشید آریایی کله تاس و ظلم استعمارگران و بوکس و این حرف ها بود که بیننده را از این زوج ناامید می کرد.
ـ
(پگاه آهنگرانی)
2- وقتی منیژه حکمت تصمیم گرفت فیلم «زندان زنان» را بسازد هیچ کس حدس نمی زد یک تهیه کننده فیلم های تجاری بخواهد فیلمی هنری لااقل در مقیاس خود بسازد ولی حکمت سعی خود را کرد.
فیلمی اپیزودیک با بازی پگاه در سه نقش متفاوت با موضوعی واقعاً ملتهب در اوج اصلاحات – که دیگر اکنون اثری از آن نمانده – . "سه زن "با سختی اکران شد و تقریباً همه را متعجب کرد. فیلم گرم، صمیمی، خوش ساخت و البته پرتنش بود. دیگر آهنگرانی پدر و دختر در کانون توجه نبودند فیلم از آن منیژه حکمت بود ولی با همه اینها «زندان زنان» اشکالات خود را هم داشت. نگاه رو و مستقیم به مقولات اجتماعی، عدم توجه به اصل روایت صحیح و آشفتگی در روایت که ناشی از فیلم اول بودن «زندان زنان» بود در مسیر التهاب عصر اصلاحات دیده نشد و البته بعد هم فراموش شد ولی حداقل توانستیم یک بازیگر خوب، یک طراح صحنه خوب و یک کارگردان خوب شناسایی کنیم.
( منیژه حکمت)
3- «سه زن» تجربه دوم منیژه حکمت را می توان حاصل پختگی ایشان در ساخت فیلمی با روایت های متفاوت دانست. سه زن با علایق و دلبستگی های متفاوت در سه فضای جدا از هم تنیده و موازی پیش می رود.
پیرزنی که دلش به قالی خود بافته اش می سوزد. زنی که به میراث فرهنگی ایران می اندیشد و دختری که به خود – به عنوان صاحب این سرزمین – فکر می کند. سه نسل متفاوت درگیر سه مسئله امروز ایران با اشاراتی به معضلات اجتماعی ایران امروز: گمگشتگی نسل امروز، دربدری نسل گذشته و استیصال نسل امروز.
حضور نغمه ثمینی که پیشتر منتقد و اکنون نمایشنامه نویس است به عنوان فیلمنامه نویس در تبیین این حس مفید بود ولی متأسفانه سه زن نیز از همانجا صدمه می خورد که زندان زنان.
( نغمه ثمینی )
تلاش برای مستقیم گویی که در هر سه نسل از زنان ما مشاهده می کنیم. از گروه های پاپ زیرزمینی تا رییس میراث فرهنگی که دلش به حال میراث ما نمی سوزد و اتصال باسمه ای اپیزود دختر جوان با دو اپیزود دیگر از طریق پسر جوان مثبتی که باستان شناس(!) است و طرح این سؤال که حالا اگر پسر جوان باستان شناس نبود چه می شد یا اگر دختر جوان در جستجوی خود بود و نه میراث خود چه اتفاقی می افتاد؟ سه زن فیلم پخته ای است. صمیمی هم هست ولی انگار می خواهد بگوید که منیژه حکمت سعی دارد همه چیز را در دو ساعت بگوید. خب که چه؟ توانست؟
4- در سینمای منیژه حکمت جایگاه مردها هنوز مشخص نیست. یا در سایه هستند یا در برابر زن ها قرار می گیرند یا مثل آن پسر جوان در حال و هوای خودش است و حتی خود نویسنده و کارگردان هم نمی داند با او چه کند که در آخر فیلم وسط بیابان رهایش می کند.
صحنه ای هم که پگاه به روستای اجدادش رفته و با پیرزن روستایی صحبت می کند دیگر آخر تفکر ضد مرد – شما بخوانید فمینستی – حکمت است. یعنی ما مردها اینقدر بدیم؟ حالازن ها میراث دار شده اند و مردها ضد میراث؟
5- «سه زن» به دشواری توانست پروانه نمایش بگیرد. چرایش را که من یکی متوجه نشدم احتمالاً مسئله حجاب بازیگرانش بود که از عرف سینمای مورد حمایت امثال شمقدری و شورجه کمی عدول کرده است.این را از تیزرهای فیلم از تلویزیون هم می شود حدس زد که موهای سر پگاه آهنگرانی زیر کادر پنهان است. البته می توان نقش رحیم مشائی پدر زن محترم پسر آقای رییس جمهور را هم مدنظر داشت به هر حال فیلم در نقد میراث فرهنگی است.
6- حالا سه زن فیلم خوبی است که به دیدنش می ارزد و می توان حدس زد که فیلم بعدی حکمت فیلم بهتری باشد. البته اگر تا آن موقع تحت فشار آقای صفارهرندی و بقیه مجبور به سیگار فروشی نباشد!

