
زمانی آیزنشتین مونتاژ دیالکتیک را در رزمناو پوتمکین و در پله های ادسا به سینمای جهان معرفی کرد اینک الکساندر سوکوروف یک فیلم واقعا واقعی تک نمایی را به گنجینه سینمای جهان اضافه می کند. ا
احیای سینمای روسیه در اواخر ریاست جمهوری یلتسین بیمار با فیلم "افتاب سوزان" میخالکوف شروع شد که توانست اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را کسب کند . چند سال بعد میخالکوف به پشتوانه همان اسکار توانست پرهزینه ترین فیلم سیانمای روسیه را بسازد : "آرایشگاه سیبری" و روانه سینمای جهان کند. فیلم عالی نبود ولی لااقل قدرت سینمای روسیه را در ساخت فیلم پروداکشن نشان می داد. علیرغم هزینه چهل میلیون دلاری برای این فیلم بعید است فیلم به عظمت فیلم های دوران شکوه مس فیلم یعنی " جنگ وصلح" و "واترلو " برسد ولی زمینه ساز ساخت فیلمهایی شد که البته سینمای تجاری روسیه را زنده کرد.
"اندره تارکوفسکی"
البته افزایش سرسام آور درآمدهای نفتی روسیه هم در ارتقای سطح کیفی سینمای روسیه موثر بود. دو فیلم " نگهبان شب " و " نگهبان روز " که رکورد های فروش فیلم های روسیه را در جهان شکست فیلم هایی در حد استاندارد های سینمای هالیوود بودند که پای کارگردان این فیلم ها را به هالیوود باز کرد. در کنار سینمای تجاری ظهور فیلمسازی چون الکساندر سوکوروف بی تردید نوید ظهور وجهی دیگر از سینمای هنری اروپا را در روسیه امروز می دهد. " کشتی نوح روسی " شاهکاری از این وجه سینمای روسیه است. درباره فیلم بهد تر خواهم نوشت.
از این ۱۵ فیلمی که در یک هفته دیدم تنها یک چیز دستگیرم شد( البته به مثابه مشت نمونه خروار که همه فیلم ها محصول ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ بودند) یک مشت خشونت افسارگسیخته از نوع پاشش خون و این حرف ها و مقداری برهنگی و سکس حال به هم زن که ریشه های خیانت و این جور چیز ها را داشت و کمی حرکت های رزمی و روانشناختی انسانی.


واقعت این است که اگر سینمای ژاپن این ۱۵ فیلم باشد باید فاتحه آنرا خواند حسرت گذشته را خورد. البته از نظر بازی پیشرفت زیادی داشتند و دیگر از آن تیک ها و تکان ها و اغراق های گذشته ـ علی الخصوص در ورسیونهای سینمایی کوروساوا از شکسپیر ـ خبری نیست و راحت بازی می کنند. قصد نقد و بررسی و کلی گویی ندارم از این ۱۵ فیلم چند تایی که کمی بهتر بودند را معرفی می کنم می توانید تهیه کنید ببینید و قضاوت کنید.
۱- brech: در مورد عشق یک زن شوهر دار به یک زندانی محکوم به مرگ
۲- snake of the june : در مورد زنی که درگیر یاکوزاها و پاپارتزیهای شکار تصاویر پورنو می شود و مشاعرش را از دست می دهد.
۳- خانه خشم : درگیری زوج جوانی با یاکوزاها در مورد یک مموری حاوی اطلاعات مهم
۴- امپراتوری هوس : عشق یک نظامی بازنشسته به زنی روستایی
۵- خشو . هوس : رابطه غیر عادی و درهم مردی بیمار با زنانی که عاشق او می شوند.
۶- شهوت ـ احتیاط : معرفی شده از سوی ژاپن به اسکار و ...
در کنار این فیلم ها چند فیلم چینی هم به تورم خورد که واقعا حس خوشایند ظهور یک سینمای لذت بخش را به من داد. فیلمی از چن کایکه با بازی کونگ لی بنام "وداع با محبوبه ام " که از بهترین فیلم های دهه اخیر جهان می توان از آن نام برد. درباره تاریخچه اپرای معروف " وداع با محبوبه ام " و گروه پیژینگ که از قرار مشهورترین گروه اپرای چین بود و در زمان انقلاب فرهنگی مائو به کل از هم پاشید و نابود شد. کارگردانی مسحور کننده کایکه نشان از توانایی بالای چین برای رسیدن به آنچه که حقش است می باشد. فیلم واقعا دیدنی و جذاب است.
دیگری فیلمی است به نام "پیمان " از همین چن کایگه که قبل از "صخره سرخ " جان وو پر خرج ترین فیلم سینمای چین بود و البته یک دلارش را هم به هدر نداده است. فیلمی خوش رنگ و خوش ساخت و واقعا چشم نواز در مورد یک افسانه قدیمی چین که لذت تماشایش تا مدت ها در ذهن بیننده می ماند.
دیگر سینمای آسیا را با ژاپن نباد شناخت. کوروساوا و آزو به تاریخ پیوسته است. خورشید سینمای آسیا در چین می تابد و میراث دار سینمای اصیل چن کایکه و ژانگ ییمو ست.
"پوستر فیلم"
" شبح گویا" درباره دختری مسیحی ُ معتقد و ساده دل است که از خانواده اشرافی خدمتگذار کلیسا برخاسته و طی اتفاقی بسیار ساده درگیر ماموران دستگاه تفتیش عقیده می شود و به جرم یهود شدن ( با این استدلال که گوشت خوک نمی خورد) تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می گیرد ( در سرمای زمستان لخت و عور در سیاهچال حبس می شوند و ...) در این حین انقلاب می شود و خانواده دختر به کل اعدام می شود و دختر ـ با بازی قابل قبول ناتالی پورتمن ـ پس از آزادی که زیر شکنجه جوانی و عقلش را از دست داده ُپی دختر نا مشروعش که حاصل تجاوز یک کشیش در زندان به او بوده است میگردد و متوجه می شود کشیش دادگاه تفتیش عقیده ـ با بازی فوق العاده خاویر باردم ـ از انقلابیون شده و لباس دینی را از تن بیرون آورده . کشیش سابق منکر دختر و فرزندش می شود ولی ما متوجه می شویم که دختر نا مشروع آنها اکنون در پاریس به ولگردی تبدیل شده است و...

همه فیلم را ما از زبان گویا نقاش بزرگ دوران انقلاب ـ که تابلوی بسیار مشهور اعدام یک انقلابی را از او همه به یاد دارند( در پوستر بالا نقاشی را می توانید مشاهده کنید) ـ روایت می شود و از ذهن هنر مند ما با مصایب یک دگر آزاری به بهانه دین می نگریم .
هر چند زمان تاریخی فیلم اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹ می باشد که در حقیقت به پایان دوره انگیزیزاسیون مشهور است ولی چون مشتی نمونه خروار نمایی از شناعت بشری را که توسط نوع بشر انجام می پذیرد به عنوان سندی تاریخی به اثری ارزشمند تبدیل شده است که شاید به پای " پرواز برفراز آشیانه فاخته " نرسد ولی در کنار آمادئوس اثری دیدنی است که می توان دید و آموخت ( این فیلم از جمله فیلم هایی است که باید آموخت).
هرچند تفتیش عقیده ذهن ما را به اروپای قرون وسطی می برد ولی واقعیت این است که هر زمان حکومتی خواسته است از دین برای ادامه حکومت استفاده کند مفهوم تفتیش عقیده ظاهر شده است . و متاسفانه بیشترین ظلم هم به انسان توسط سواستفاده گران از دین شریف اسلام انجام پذیرفته است . یعنی به جرات می توان گفت که از روزی که این دین شریف و ستوده پس از رحلت پرچمدارش ـمحمد(ص) به ابوبکر رسید آغاز شد و در زمان امویان و عباسیان به اوج رسید و طرفه آنکه در این زمان شیعه بیشترین آسیب را از این واقعه دید که با نام " رافضی " و " قرمطی " کشته می شدند.
انتقام شیعه از اهل سنت در زمان صفویه هم باعث مرگ هزاران انسان به جرم دیگر اندیشی شد که شاه اسماعیل هر کس که سب خلفای سه گانه نمی کرد گردن می زد و .. تا اکنون .
(( خاویر باردم ))
تفتیش عقیده درد ابدی انسانی است که از تقدس دین برای پیشبرد اهداف خود بهره می برد و آبروی دین را به منافع خود قربانی می کند و میلوش فورمن در "شبح گویا " خاویر باردم اسپانیایی را در این نقش آورده است و آنچه که درد انسان است در چهره و تن او به ما نشان داده و البته روایت را به هنرمندی نقاش سپرده است به نام " فرانسیس گویا ".
"گاندی"
پس از این فیلم که کینگزلی را با آن می شناختم در ادامه مرور بر آثار " رومن پولانسکی " به فیلم " مرگ و دوشیزه " رسیدم. فیلمی که بر اساس یک نمایشنامه ساخته سده بود." مرگ و دوشیزه " نقطه اوج سینمای پولانسکی نیست ولی این درام روانکاوانه در صحنه هر چه دارد از قدرت بازیگرانش است. علی الخصوص صحنه های دو نفره گفتگوی زن شکنجه شده سابق ـ سیگورنی ویور ـ و مرد شکنجه کننده . اوج این صحنه جایی است که سیگورنی ویور برای بستن دهان بن کینگزلی از لباس زیر خود استفاده میکند، نفرت مدام زن و خونسردی توام با ترس ـ که مشخص نمی کند از ترس لو رفتن است یا ترس شکنجه شدن ـ و در نهایت روحیه شکنجه گر او در تمام صحنه های این سکانس و کل فیلم متبلور است . و فیلم این کشمکش ادامه دارد تا صحنه آخر در کنار صخره منتهی به دریا.
" دوشیزه و مرگ"
بعدها فیلمهای دیگری از بن کینگزلی دیدم با همان قدرت و صلابت در نقش محوله حتی فیلم مبتذلی چون ساحل سکسی(یا همچین چیزی)و نمونه اخیرش که به تازگی دیدم ( و البته به صورت کاملا اتفاقی) .
ELEGY فیلمی معمولی با سوژه ای تکراری _ همان مضمون بار ها تکرار شده عشق مرد سالخورده به دختری جوان و زیبا _ بود ولی آنچه واقعا فیلم را دیدنی میکرد به طور قطع بازی زیبای کینگزلی بود در نقش استاد دانشگاهی که عاشق شاگردش _ با بازی معمولی پنه لوپه کروز _ می شود. تمام حس و حال عاشقیت پیرمرد در نما به نمای چهره چروکیده و نگاه این بازیگر موج می زدو گویی خود بن واقعا عاشق پنه لوپه شده باشد. صحنه ای که در اوایل فیلم روی پله نشسته اند و هر رهگذری که می آید از پله رد شود بن، پنه لوپه را به سمت خود می کشد و در حقیقت با دختر هم آغوش می شود بدون آنکه این حس را به دختر بفهماند ، صحنه ای که از چهره پنه لوپه عکس می گیرد و خود در لابراتورش چاپ می کند و با دختر زیر نور قرمز به دیدن آن ها مشغول می شود یا صحنه ای که دختر از بیماری اش _ سرطان سینه _ آگاه می شود و پیش بن می آید تا بن از تن برهنه او و سینه هایش عکس بگیرد ( قبل از سپردن تنش به تیغ جراح ) و بن از پشت ویزور عاشقانه نگاه می کند و آنجمله را در مورد زنان آمازون می گوید و ...این نگاه عاشقانه شاه کلید بازی بن در نقش کسی است که به عشقی ممنوع دل سپرده و باید از آن دل بکند.
" صحنه ای از فیلم"
" پوستر فیلم خانه ای از ماسه و شن که در نقش یک افسر ایرانی ظاهر شد"
بن کینگزلی بدون شک از یادگاران عصر طلایی سینمای جهان است.