پرده دوم: من و ذبیحی با هم می رفتیم سر قرارمان در شب پنج شنبه بر مزار شهیدان . گشت نیروی انتظامی ما را متوقف کرد . گفتیم میرویم دعای کمیل . باورش نشد. نشان دادیم بچه ها را که شمع روشن کرده بودند. نگاه کرد و دید که بچه ها سر مزار شهید گرد آمده اند . نگاهمان کرد و التماس دعا کرد.
پرده سوم: من و محمد عباسپور تصمیم گرفتیم درباره مفهوم انتظار و ظهور منجی کتابی بنویسیم. می خواستیم کتابی باشد درباره فلسفه انتظار و ظهور و خالی از احادیث ضعیف و بعضا نادرست. یکسال مطالعه کتب شیعه را دنبال کردیم و از کتب اربعه تا بحارالانوار را خواندیم. کتابهای زردشتی و مسیحی را هم. حاصل کار کتاب " جاء الحق " بود که در قطع جیبی بنام محمد درآمد و از کتاب های خوب درباره مهدی موعود( عج) شیعیان است.
پرده چهارم: پایان نامه من درباه مناسبات شیعه و معتزله بود . بسیار تلاش کرده تعلق خاطر من نسبت به شیعه در ساختار علمی اثر تاثیر نگذارد. ولی انگار نمی شد . روز دفاع استاد نیم نمره کم کرد به علت اینکه من به فرق نگاه بیطرفانه و علمی نداشتم.
پرده پنجم: سوم تیر ۱۳۸۴ دکتر محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران شد.
پرده آخر: من شدم آدم بدی که باید توسط " مومنان " آدم بشوم.
از بس به همه چی مشکوکیم حتی از خودمان هم می ترسیم. چند روز پیش که طنز یک ایرانی مقیم خارج را می خواندم دیدم از القاب بدی که به ایشان وارد کرده اند واژه " ضد انقلاب " است و با خودم فکر کردم مگر همه نباید ضد انقلاب باشند. مگر همین برادران محترم وزارت اطلاعات نیامدند هر کس را که انقلاب رنگی و نرم و مخملی می خواستند را دستگیر نکرد؟ من نه با انقلاب مخالفم نه با ضد انقلاب که خودم می خواهم در ایران عزیزم به راحتی و امنیت زندگی کنم. ایران ما به آرامش و وحدت و همدلی نیاز دارد. همه تلاشمان مگر این نیست؟ مگر ساخت فیلم شادی چند دختر و پسر که شئونات مذهبی و ملی را بر هم می زند در متبرک ترین و غمبار ترین روز تاریخ شیعه جای دفاع دارد که وقتی از سازنده آن حرف می زنیم می شویم آدم بد ماجرا؟ مگر توهین به سید محمد خاتمی این فرزند معنوی امام (ره) که تمام عمر خود را وقف همین انقلاب و اعتلای ایران عزیز کرد کاری است که بتوان از آن حمایت کرد.
آقای مسعود دنه نمکی که به خاطر فیلم " تحفه هند " زهتابی با بازی اکبر عبدی مگر شیشه سینما " قدس" تهران را نشکست پس چرا باید از بی ادبانه ترین فیلم تاریخ سینمای ایران نباید بد بگوییم؟ نکند آن زمان این ها مبتذل بودند و حالا نیستند . مگر " گزینه " با لهجه عبدی و بایرام باقالی و توهین به همه آزادگان عزیر که سر افرازان و تاج سر همین ملتند ابتذال نیست؟ ما شدیم ضد انقلاب و ده نمکی شد آخر انقلاب با توهین به جنگ و آزاده و ایران و ؟
آن روز که برادر محترم حاج حسین شریعتمداری به خاطر یک دستمال قیصریه ( یا به قول دکتر کردان قیطریه ) را به آتش می کشید چرا در برابر این همه ابتذال و لگد مال کردن خون پاک شهدا و همه ارزش های اسلامی و انقلابی سکوت کرده است؟ حاج حسین عزیز کی ما در زمان سید محمد خاتمی این همه هجمه علیه اسلام و انقلاب داشتیم که اکنون داریم ؟ کی آن زمان دم از دوستی با ملت اسراییل می زد ؟ کی آن زمان قران را با دف و نی به صحنه می آورد؟ کی آزادگانمان را اینگونه به لجن می کشید؟ حالا چرا از این انقلاب ستیزی حرف نمی زنید ؟ فیلم " کارناوال عاشورا " را که ساخت؟ مگر همین بچه های به قول شما خود جوش نیامدند در نماز جمعه وزرای دولت اسلامی را که از مجلس پنجم که عموما از اصولگرایان بودند و منتخب ملت و مقام رهبری با چماق و سنگ نزدند؟ یادتان نیست؟ حالا من شده ام آدم بد ماجرا و آنها می نشینند و هی چهره انقلاب را که حاصل خون جوانان برومند ایرانمان است به لجن می کشند وحق ندارم از انقلاب و هنر و سینما حرف بزنیم؟
عجب روزگاری است روزگار ما که هنوز باور نداریم حتی خودمان را.
من ایرانی ام و به ایران عزیزم افتخار می کنم . به همین دلیل ساده از حق خودم درباره آن ها که به سینما و به ایران و به مقدسات توهین می کنند نمی گذرم.
حالا باز هم بگویید من کی ام ؟ من که نمی دانم شما تعریفم کنید.
استاد مسعود ده نمکی متولد تبریز و از شاگردان خلف برادر ارزشی و تواب محترم جاج آقا حسین "ش و سردارمحترم حاج حسین الله "ک" به حساب می آید و قبل از اخراجیها ایشان سالها سابقه فیلمسازی داشتند. اولین فعالیت سینمایی ایشان در اردیبهشت سال ۱۳۷۶ به وقوع پیوست که ایشان با اشاره استاد و با دوربین ۳۰۰۰ خود فیلم ارزشی و معتبر " کارناوال ظهر عاشورا " را به کمک بر و بچ ساخته و روانه خانه های مردم کرد. این فیلم که بسیار هم مهم بود در حقیقت برای حال گیری از محمد خاتمی ساخته شد ولی برعکس باعث ابروداری ایشان شد.
" فیلمسازی که صهیونیست ها فیلم او را ستودند."
حالا این را بگیر تا برس به این مجید مجیدی خائن که نه تنها دو جایزه اصلی جشنواره مونترال کانادا را که خیانت آن کشور به ارزشهای اسلامی بر کسی پوشیده نیست گرفته است بلکه تنها ایرانی ( بخوانید تنها جاسوس اسراییلی ) که به مراسم اسکار رفته است و در مراسم اسکار شرکت کرده و انتظار داشت اسکار صهیونیستی را هم دریافت کند. مگر مجیدی نمیداند که برگزار کنندگان اسکار از دم صهیونیست هستند و ضد اسلام . اگر اونجوری نبود که عمرا شمقدری عزیز نمی آمد آن هیئت جاسوس آکادمی اسکار را که به تهران آمده بود دشنام بدهد. حالا اون هیچی همین مجیدی خائن طبق قراین با استیون اسپیلبرگ صهیونیست و سازنده فیلم هولوکاستی " فهرست شیندلر" دست هم داده و اسپیلبرگ به او گفته که از "بچه های آسمان " خوشش آمده است . خاک بر سرش که آدم معلوم الحالی مثل او از فیلمش خوشش آمده است.
آقای حسین شریعتمداری عزیز شما که این همه ایران اسلامی را دوست دارید و هر چه فحش بلدید نثار خائنانی چون جعفر پناهی و کیارستمی و... میکنید کجایید که نمی بینید از ۵ فیلم مجیدی هر ۵ فیلمش نامزد اسکار اسراییلی میشود و اسپیلبرک صهیونیست از فیلم او تعریف میکند؟ مگر حضرت امام نفرموده اند هرگاه دیدید دشمن از شما تعریف میکند به اعمالتان شک کنید . آقای شریعتمداری پس چرا به مجیدی و بایرامی شک نمی کنید. آیا خائن فقط پناهی و کیارستمی و شاملو است؟
هیچی دیگه کلا ما آدم بشو نیستیم.