تبليغاتX
یک شب آنهم اتفاقی
آقای حسن صیقلی از دوستان عزیز بنده که البته حق استادی هم بر گردنم دارد تعریف می کرد که روزی در محضر آقای نصیحتگر معلم زبان و مترجم گرامی فیلم ُدر زمان ماضی صحبت از سینمای هند شد و ایشان بسیار از سینمای هند تعریف کردند حسن صیقلی که عاشق سینمای کلاسیک و در راس همه "جانی گیتار " است کلافه شده و از آقای نصیحتگر پرسیده است : حالا به نظر تو راج کاپور بهتر است یا مارلون براندو  و البته جواب معلم و مترجم این بود " راستش را بخواهی راج کاپور . اینها همه تبلیغات است. "

خب این البته تبلیغات نیست و یا حتی آقای نصیحتگر هم عام نیست که حداقل ۵-۶ فیلم را ترجمه کرده است برای دوبله ولی چه چیز در سینمای هند است که این همه و با گذشت سالها و سالها نه از ارزشش کم میشود و نه از حامیانش؟

من جواب سوال را نمی دانم ولی بسیار مایل هستم پیش از پاسخ به این سوال یک بررسی علمی و جامعه شناختی از دلایل محبوبیت سینمای هند بشود زیرا واقعا چشم را بستن و به این سینما فحش دادن کار عبثی است . به تازگی و دقیقا یک روز بعد از دیدن فیلم " گنج قارون " به طور اتفاقی و به همت همسرم فیلم " سنگام " را پس از ۳۳ سال دیدم . با بازی راج کاپور. خب فکر می کنید چه اتفاقی افتاد ؟  از فیلم خوشم آمد . یک قصه سر راست دیدنی جذاب پرکشش و رمانتیک با بازی های خوب از بازیگران زیبا و خوش تیپ و کمی رقص و آواز که ساختاری قابل قبول و البته نسبت به سال ساخت بسیار خوش ساخت.به نظر مخترعین اصیل سینما مگر سینما جز این را می خواست به مردم جهان بدهد . مگر  سینما کارخانه رویا سازی نیست؟ یادش بخیر " سینما پارادیزو " آنجا که عمو آلفردو خواست مقیاس این رویا را از چهار دیواری آن سالن کوچک هم فراتر ببرد و برد و چشمهایش را فدا کرد. ( یادتان که هست ) مگر در همان سینما همان عمو آلفردوی عزیر فیلم رمانتیک نشان نمی داد که تماشاگران بارها و بارها به تماشایش نشسته بودند و تک تک دیالوگ ها را از حفظ بودند و باز می دیدند و دیالوگ ها را با باریگران تکرار می کردند و اشک می ریختند.

" سنگام " اثری مهم از کارخانه رویا سازی بالیوود است که ارزش دیدن و به خاطر سپردن و البته دوست داشتن را دارد. ذات سینما همین است. همان که عزیز سینمای جهان " کوئنتین تارانتینو " هم به آن رسیده است و تمام فیلم هایش ادای دین به آن سینماست و هنوز خیلی ها نمی دانند که " ضد مرگ " واکنش به رویای بی ارزش بی- مووی ها نیست کلاه از سر برداشتن به احترام همین بی- مووی هاست که توانستند سینما را زنده نگه دارند. و من به احترام " سنگام " و "راج کاپور " کلاه از سر برمی دارم. و البته میدانم که  جایگاه " جانی گیتار " و " مارلون براندو " و " ساموئل فولر " ها کجاست.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 17:9 توسط وحید علیرضایی |

علیرغم گذشت بیش ازچهل سال از زمان ساخته شدن فیلم "گنج قارون" ساخته مهم و کالت سیامک یاسمی که به قول استاد هوشنگ کاووسی سر دمدار " فیلمفارسی " است در کنار " کوشان " و... هنوز فیلم تازه به نظر می رسد و در برابر صدها فیلم مقلدان در طول این چهل سال با طراوت و خوش ساخت است. همین چند روز پیش که فرصت کردم برای دهمین بار این فیلم را ببینم هنوز آن جذابیت دیدار بار اول را برای من داشت. و سر به زنگاه دیدار علی بی غم با پدرش در عروسی و مادرش با آن لباس های مجلل و آن دوگانگی لحن بین این دو که یکی واقعا هست و آن دیگری فکر میکند در حال ایفای نقش است را من لااقل در سینمای ایران به آن صورت ندیده ام.

" تقی ظهوری در صحنه ای از فیلم"

نه اشتباه نکنید . " گنج قارون یک فیلمفارسی است ولی یک فیلم خوب فارسی که خوب ساخته شده است . خوب پرداخت شده است. بازی ها بسیار خوب است بخصوص مرحوم " آرمان " و " فردین " و البته " تقی ظهوری " . دوبله بسیار خوبی دارد . آهنگ ها کاملا شنیدنی و بسیار در خدمت فیلم است. تازه طراحی لباس و صحنه جذابی دارد. کارگردانی هم غلط آنچنانی ندارد. خب یک فیلم تجاری قرار است چه داشته باشد؟

" تنها عکسی که از یاسمی یافتم"

" گنج قارون " حق دارد در حافظه سینمای ایران قرار بگیرد. این فیلم در حافظه تاریخی سینمای ایران هم جا دارد. یک نگاه جامعه شناختی به این فیلم حتما لازم است و امید وارم آقای تهماسب صلح جو که این فیلم را از بهترین فیلم های سینمای ایران می داند این کار را بکند.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:11 توسط وحید علیرضایی |

یکی دو ماه است که کتاب جدید همسرم الناز سرخانلو شامل غزل های سرودهاش در ده سال گذشته با عنوان " آخرین نسخه حوا هستم " توسط نشر ثالث به بازار کتاب ایران عرضه شده است. ضمن آرزوی موفقیت برای ایشان در اینجا ـ علاوه بر تبریک های قبلی ـ امید وارم فرصت خواندن این کتاب را از دست ندهید. چون همچنان معتقدم که الناز سرخانلو در کنار فاضل نظری ِ حدیث غلامی ِ محمد سعید میرزایی و مونا زنده دل از بهترین غزل گویان معصر و نوی ایران است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:30 توسط وحید علیرضایی |

امروز یکصد و نود و یکمین سال تولد " کارل مارکس " می باشد. ایشان که خود را فیلسوف و نویسنده می دانست در حقیقت یک پیشگو بود که در تک تک تفکرات خود از احتمالاتی در تکامل جوامع بشری صحبت میکرد . اصلا قصد این را ندارم درباره ایشان صحبت کنم تنها چیزی که از این ۱۹۱ سال برایم جالب بود تلاش صد ساله تاریخ سینما از ساخت فیلمی بر اساس " سرمایه " وی است . من که نمی دانم چطوری ولی خب حتما می شود دیگر . اولین کسی که این به ذهنش رسید " سرگئی آیزنشتین " بود که متاسفانه عمرش کفاف نداد . حالا یک فیلمساز آلمانی به جد قصد دارد " سرمایه " را فیلم کند. اگر برای شما جذاب نیست برای من جذاب بود .  
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:10 توسط وحید علیرضایی |

حاج آقا قربانتان بروم با آن بیانیه بی بدیلتان در باب حمایت از مسعود ده نمکی . دستتان را می بوسم همچنان که زمانی که این مسعود خان با چماق زد تو سر مهاجرانی دستش را بوسیدند. بله البته " اخراجیها " قدرش بالاتر از این حرف هاست ولی حاجی جان به نظر هیچکس جز شما نتوانسته است عمق رایحه باقالی اکبر لودر را زیر آن تانک درک کند. دماغتان پر زور باد. البته من که نفهمیدم ولی شما که تک ستاره پران سپهر هنرید حتما می دانید که بالاخره ماتحت برادرمان شریفی نیا هاج بک است یا صندوق دار.

حاجی جان به جای ما اکبر باقالی را ببوس. با بیژن رتضوی عکس یادگاری بگیر. با هم سرود ملی "مرگ بر صدام یزید کافر بخوان " و از ته دل بر دهان تا بناگوش باز جواد رضویان قهقهه بزن. چه اشکالی دارد که ناموس کشی هم می شود.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:23 توسط وحید علیرضایی |