تبليغاتX
یک شب آنهم اتفاقی
ژپتو پیرمرد نجار ریش سفیدی بود که در جایی نجاری می کرد و چون هیچکس او را دوست نداشت یه هو تصمیم گرفت عوض آنهمه آدم که او را دوست نداشتند بیاید و یک عروسک بسازد و اینکار را هم کرد و به حول و قوه الهی این عروسک جان گرفت و کمی بعد او را " پینو کیو " صدا کرد. این پینوکیو کوچولو خیلی شلوغ می کرد و مدام دروغ می گفت . یکبارهم که بازیگوشی می کرد و دروغ گفت دماغش خیلی گنده شد ولی فرشته مهربون اونو نجات داد یکبار هم که با بروبچ گول خورد و رفت پیش آدم بدها و به لهو و لعب پرداخت یهو خر شد و عرعر کرد ولی مگر فرشته اونو میذاشت همین جوری بماند. خلاصه این پینوکیو آخر آدم شد دیگر و همه از دستش راحت شدند. ژپتو هم بالاخره بابا شد و به آرزویش رسید. تازه قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش هم رسید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:54 توسط وحید علیرضایی |

۱- چهار دختر جوان که به نظر لا ابالی می آیند سوار بریک اتومبیل مدل قدیمی کنار یک سوپر مارکت متوقف می شوند . دختر ها در ماشین ولو هستند . به هم فحش جنسی می دهند و با مردها لاس می زنند. ( تصویر اول از این دختر ها)

۲- دختر ها در بدر دنبال یک اتومبیل فورد مدل دهه هفتاد هستند چون به آن نیاز دارند . آدرس یک مغازه کرایه ماشین اسقاطی را پیدا میکنند و می روند سراغ او که پسری سیاه پوست است. اول مخالفت می کند ولی دختر ها با حیله دخترانه پسر را راضی می کنند. این حیله البته افه ای جنسی دارد. از جمله پوشش دختر ها و فحش های جنسی که رد و بدل می کنند . در انتها سکانس پسر  می پرسد ماشین را برای چه می خواهند. و دختر سیاه پوست می گوید میخواهیم فیلم بسازیم . پسر بی مکث میگوید " فیلم پورنو ؟ " دختر لبخند می زند و چشمک. می گوید " آره " . دختر ها با حرص از مکان بیرون می روند. ( تصویر دوم از دختر ها )

" چهار دختر "

۳- دختر ها با ماشین سفید فورد مدل هفتاد وسط جاده ای خلوت می ایستند و به هم می گویند که آیا آماده هستند. همه آماده اند. دختر ها پیاده می شوند . یکی از دخترها که از همه جدی تر است و در مغازه کرایه ماشین هم از همه عصبانی تر بود با اعتماد به نفس بالا و با یک ساک لباس میآید وسط جاده و مقابل دوربین که در نمایی "های انگل " او را در بر گرفته است. لباسش را عوض می کند و یک لباس چرمی اسپورت می پوشد البته هنوز تی شرت صورتی رنگس را به تن دارد . این نما به شیوه لباش پوشیدن سوپر قهرمانانی چون استالونه در رمبو و راکی و آرنولد در فیلم های قهرمانی اش دارد. ولی لباس شباهت هایی هم با لباس دختران نمایش در فیلم های پورنو دارد. این صحنه حماسی با پوشیدن لباس چرمی به پایان می رسد. ( تصویر سوم از دختر ها)

۴- دختری که لباس پوشیده است را به شیشه جلویی ماشین با کمربند می بندند و دختر روی کاپوت می ایستد و سه دختر بعدی ماشین را با سرعت سرسام اور در جاده می رانند. ( تصویر چهارم از دختر ها )

۵- تصویر ۴ کلیه سه تصویر قبلی را در ذهن ما می شکند. دختر ها برای یک حرکت قهرمانانه به جاده زده اند. حتی زمانی که یکی از کمر بند ها باز می شود دختر روی کاپوت ککش نمی گزد.

۶- دختر روی کاپوت با دستان بسته و لباس چرمی در برابر چشم مردی است که از ابتدای قصه آنها را تعقیب می کند . (تصویر دختر روی کاپوت هنوز افه ای جنسی دارد.)

۷- مرد قصد دارد تا جایی که می تواند دختر ها را جان به لب کند . با سرعت با ماشین " ضد مرگ"اش به ماشین می کوبد در حالیکه دختر با یک دست بسته روی کاپوت وول می خورد و هر آن احتمال دارد کشته شود. ( تصویر ترس از دختر ها درحالیکه آنها برای ترس به جاده پا گذاشته اند. )

" ضد مرگ "

۸- مرد ناتوان از کشتن آنها ماشینش از جاده خارج میشود ولی دختر راننده با مهارت کنترل ماشین را در دست دارد. دختر روی کاپوت هم با مهارت هنوز زنده است. دختر سیاه پوست اسلحه بر می دارد . مرد به این حرکت سادیسمی خود می خندد. دختر شلیک می کند . مرد خنده اش می ماسد . ورق بر می گردد. ( تصویر خشم دختر ها جانشین ترس می شود )

۹- تصویر ۸ همه تصورات ۶ و ۷ را به هم می زند.

۱۰- مرد فرار می کند و دختر ها دنبالش می کنند ( تصویر خشم و انتقام دختر ها )

۱۱- مرد نا توان از فرار فقط سعی می کند از شر دختر ها خلاص شود . دختر ها سر خوشانه مرد را جان به لب می کنند . ( خشم به هیجان تفریح بدل می شود )

۱۲- مرد گرفتار می شود و دختر ها در شادی سرمستانه او را تا حد مرگ می زنند . ( تبدیل هیجان چهار دختر با ماشین به هیجان چهار دختر با یک مرد )

۱۳- با شناخت کامل دختر ها ما فیلم را به پایان می بریم.

۱۴- به احترام تارانتینو همچنان عاشق سینما می مانیم.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:19 توسط وحید علیرضایی |

تصور کنید می خواهید یک حال اساسی بکنید و یک غذای مفصل چرب و چیلی میل نمایید خب ممکن است بروید یک رستوران شیک این به خودتان مربوط است ولی خیلی ها هستند که برای این کار دنبال یک غذاخوری سنتی می روید که یا یک حمام قدیمی بازسازی شده است یا یک کاروانسرای قدیمی. و یک دست دیزی یا کباب با ریحان و دوغ به سبک دوره قاجار میل می نمایند.  همین گونه است حال افرادی که می روند اصفهان و شیراز و از اتومبیل مدل ۲۰۰۸ خود پیاده می شوند و سوار کالسکه می شوند و یک دور نقش جهان یا اطراف تخت جمشید را می چرخند.

حتی اگر می خواهید تندتر برویم رو به جلو خودمان بار ها دیده ایم که در عصر دیجیتال که پیشرفته ترین تلفنهای موجود دنیا را می بینیم و با قیمتی بالاتر تلفن انگشتی چوبی با نقش و نگار طلایی را می خریم و البته پز هم می دهیم.

اینها را گفتم که کمی از کوئنتین تارانتینو و البته دو پست قبلی ام دفاع کنم. مطمئنم که خیلی ها فیلم ضد مرگ تارانتینو را نپسندیده اند ولی به نظر من " ضد مرگ " همان کاری را با سینما کرده است که کسی با تبدیل یک کاروانسرای عهد عباسی به هتل ۴ ستاره . به همان زیبایی و چشم نوازی یک اثر پست مدرن خلق کردن. من هرگز نمی توانم تاریخ سینمای جهان را فراموش کنم و یادم هست که سینما را همان دو فیلم با یک بلیط ها زنده نگه داشته است. یادش بخید ویتودیو دسیکا که یکبار گفت من ده تا فیلم در پیتی درست میکنم و بازی می کنم تا یک فیلم برای خودم بسازم. ولی در سینما ما همواره نقش اجتماعی آن را فراموش میکنیم و البته که من دوستدار سینمای هند و فیلمفارسی ـ به قول عزیز گرامی دکتر هوشنگ کاووسی که عمرش دراز باد ـ نیستم ولی جامعه ای را میبینم که هنوز ـ تکرار میکنم ـ هنوز از سنگام و شعله و گنج قارون خوششان می آید. کسی تاکنون فکر کرده است چرا؟ ما نمی فهمیم؟ آنها زیاد می فهمند؟ اینها فیلم خوبی هستند؟

من جواب سوالم را می دانم و مطمئن هستم روزی در کتاب " اندیشه سیاسی در سینمای ایران " که در حال نگارشش هستم پاسخش را خواهم داد . فقط محض نمونه یاد آوری میکنم که سال ساخت " گنج قارون " ۱۳۴۳ است یک سال پس از وقایع سال ۴۲ و تبعید ایت الله خمینی از ایران. و سازنده اش سیامک یاسمی بود فرزند رشید یاسمی.

فیلمفارسی نمرده است و ابتذال هم نمرده است ولی فیلم های این نحله میمیرند . دیگر کسی حوصله دیدن " آقا مهدی وارد می شود " " مادر جونم عاشق شده " و " میرم بابا بخرم " " بابا خالدار " و " "مواظب کلات باش " . " خوشگل محله ما " نیست ولی هنوز " گنج قارون را می بینند .

" گنج قارون " اهمیت سینمایی ندارد . اهمیت تاریخی دارد . همچنین است سنگام و شعله . " "گریندهاوس" تارانتینو و رودریگز واکنش به همان اهمیت تاریخی این نوع سینماست. هنور هم می توانم ساعتها درباره این موضوع و اهمیت تاریخی این فیلم ها حرف بزنم و می زنم.

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 17:14 توسط وحید علیرضایی |